۲۰۰۹/۴/۲۹

امروز-60

روز خوبی بود اما متفاوت نه. کیک متفاوتی بود اما خوب نه. قبلش زندگی یکهو قشنگ شد توی اون پاساژه تو شهرک غرب. با شنیدن اون موسیقی. بعدش فکر کردم من اگر از اول موزیک های خوب گوش می دادم الان زندگیم یه چیز دیگه بود . بیچاره می کنن ادمو این موسیقی های خوب.یه مدل بیچارگی خوب . قیمت کیکه از شمع های روش (؟) بیشتر بود .پس پیر نبودم. دروغ گفتم کیکه شمع نداشت اصلا . ولی باز من پیر نبودم . چرا دیپلمات بودن اینقدر سختشان بود ؟ بابام هیچ وقت تاریخ تولد ها رو بلد نبود ؟ بلد بود ا...پس دیپلمات بودنش تقلبی بود ! دلش برام تنگ شده ... به اندازه ای که برای روزبه. خودم مجبورم بفهمم چقدر. رفت تا میر داماد که مجله رو بگیره . چون تولدمه . رید. سبز فسفری ؟ رازش چشمای شماست که جوون می بینه. چرا رفتی چرا ؟ ایشالا سال های سال با همشهری کار کنید.توت فرنگی. کامنت به اون بامزگی.چرا پاکش کردی ؟ نیمه شبی که همه بیدار بودیم. بانوی اردیبهشت ... با دستهای گره کرده و خسته اش... تبریک به زهرایی که زیبایی ش اندازه ماهیه که توش دنیا اومده. کلن یه دونه زهرا با این مشخصه وجود داره ... بارون شر شر .دیشبش... مادرش... میخندید...فکر می کرد کلن نمی تونه دختر به دنیا بیاره.دستبند گل گی و انگشتر رنگی. انتخاب عکس ااااااااااااااه .16 سالته ؟ تو ترانه ؟ هنوز می رینه . شارلوت چسبیده به دیوار. پرنیان رو 9 ام به دنیا آورد که روز تولدش با روز تولدم یکی باشه ... دوست دارم شارلوت .

۲۰۰۹/۴/۲۸

امروز-59

مجله هسایه را که ورق می زدم داشتم به این فکر مکردم که گاهی نام عکاس مهم نیست. مارک دوربین و کیفیت چاپ است که مهم است. حالا بیا بزن تو گوشم !

۲۰۰۹/۴/۲۱

امروز- 58

- سميرا خواهر الهه است ؟
+ نه . خواهر رويا ست
- ... آره ... منظور منم ... اتفاق بود
+ اتفاق ؟ يعني چي ؟
- نه ... اتفاق !
+ خب يعني چي ؟ اتفاق ِ چي ؟ چه ربطي داره ؟
- ((: زهرا داره خوابم مي بره
----------------------------------------------------------------
پ.ن : با سميه دراز كشيده بوديم كنارهم و داشتيم حرف مي زديم مثلا !

۲۰۰۹/۴/۲۰

امروز- 57

هر وقت از طبقه ي سوم به بالاي تابلوي سر در ساختمان نگاه مي كنم ؛ فكر مي كنم يك موش مرده رويش افتاده. تو هم از طبقه ي چهارم نگاه كن ببين همين را مي بيني؟

امروز- 56

دفعه ي اول كه عكس ها رو ديدم گفتم مادرررررررررررررررررررر؟؟؟؟؟؟؟؟
يه چيزي گفت
گفتم چرا آخه ؟؟؟
يه چيزي گفت
گفتم چرا دخترت اينقد كمرنگه ؟
يه چيزي گفت
گفتم يعني كم رنگه
يه چيزي گفت
گفتم خب چي مي شد ؟ يه كم پر رنگ تر خب !
دفعه ي دوم كه عكس ها رو ديدم گفتم مادررررررررررررررررررر !
يه چيزي گفت
گفتم آخه آدم چقد مي تونه متخيل باشه !
يه چيزايي گفت

۲۰۰۹/۴/۱۴

امروز- 55

امروز برج ميلاد در هاله اي از ابهام بود . از ان هاله هاي سرد . توي ماشين ، از لاي ساختمان ها كه نگاهش مي كردم ؛ به اين فكر مي كردم كه چقدر قايم باشك بازي باهاش ،عجيب است ! همه اش هر دو بايد چشم بگذاريم. او هر جا قايم شود پيداست ، من هم هر جا قايم شوم پيدام ! با آن قدي كه او دارد . هه .

۲۰۰۹/۴/۱۲

امروز- 54

امروز صبح برج ميلاد بهم سلام كرد . حالش خوب بود بر عكس من . نمي دونم حالم بده كه از اين جا هم حالم بده يا حالم از اين جا بده كه حالمم بده .

۲۰۰۹/۴/۹

امروز-53

نظر من راجع به توت فرنگی چی بود؟ -
اینکه بهت زندگی می بخشه +
نه ...یه چیزی بود که توش هوا داشت -
آهان. نظرت این بود که روحت رو تازه می کنه +
آهان .آره. تو به روح اعتقاد داری ؟ -

امروز-52

خیلی ویروس با ادبیه . هر وقت میاد یا یه تب جدید باز می کنه یا یه صفحه ی جدید ! اصلا به صفحه های آدم گند نمی زنه

۲۰۰۹/۴/۴

امروز- 51

.امروز برج ميلاد پررنگ تر بود و لابد هوا بهتر

۲۰۰۹/۴/۳

امروز - 50

جهت اطلاع ! کلاه قرمزی که داشت خدافظی می کرد ؛ من داشتم اون ایمیله رو بالا می آوردم

امروز - 49

دارم غصه ی بالقوه ها را می خورم . دارم به یک گرافیست بالقوه فکر می کنم . به یک نابغه ی بالقوه ، به یک آرشیتکت بالقوه ، به یک انیمیشن ساز ، جهانگرد ، طراح داخلی ، تصویرساز کتاب کودک و مجله ، یک عکاس ، یک مربی مهدکودک ، روانشناس ، نویسنده ، نقاش ، فیلسوف ، شاعر ، فکور و به یک عاشق ، معشوق ، ... ، رند و لوند بالقوه . و به یک مهندس کامپیوتر بالفعل فکر می کنم و به یک گه بالفعل و یک مدیر بالفعل و یک تنها ی بالفعل و یک وحشی بالفعل و یک طناز نیمه خلاق بالفعل ... و یک دانه ی سیب که یک درخت گلابی شده
:))