"مدار صفر درجه" یک قسمتی داشت که لحظه ی مرگ پدر خانواده را تصویر میکرد . دقایقی پیش از مرگش را که در خیابان ها ، بین مردم راه میرفت و نظاره اش ان می کرد و میدید که چطور مردم برای گرفتن یک تکه نان مجبورند از سروکول هم بالا می روند ، چطور نیروهای امنیتی زنان را ضرب و شتم می کنند ، چطور بچه ها با سرو روی آشفته گدایی می کنند ، چطور دسته دسته مردم با شتاب از کسانی به سمتی فرار می کنند ... و همان جا آنقدر این درد به رگ واستخوانش نشست که در خیابان بین مردم دق کرد و مرد . ما مرگ مرد را میفهمیم . مردن از غم مردم را. این روزها هر ایرانی هزار بار میمیرد ؛ بین مردم ، از غم هر ایرانی .
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
1 comments:
Very impressive and nice.
ارسال يک نظر