۲۰۰۹/۶/۱۶

امروز-71

تا صبح در خیابان قدم زدیم
قدم زدیم تا صبح
در خیابان
اما نه خیابان به پایان رسید
نه شب
رقصیدیم در نور ماه
«خب، ما دیوانه بودیم»
در نور ماه رقصیدیم
و شهر دور سرمان چرخید
ناگهان
سوت پاسبان‌ها
جشن فقیرانه ما را نقطه چین کرد
ترسیدیم
گوشه‌ای کز کردیم
کمی بعد، سپورها آمدند
ما را همراه با برگ‌های خشک و
ته مانده‌های شب جارو کردند
ما چهار آشغال* بودیم
ما را دور ریختند
اما شهر تمیز نشد ...
رسول یونان
-------------------------------------------------------------
* گاهی هم بهمان خس و خاشاک می گویند.
راست می گویی ... این شعر چقدر وصف حال است ...