۲۰۰۸/۱۲/۳۱

امروز-39

حالا همه زبانشان خوب شده. جز من که هنوز درس 28 ام. حالا همه میدانند
" The End "
یعنی چه. وقتی می گویی؛ راهشان را میگیرند و می روند. جز من که هنوز فکر می کنم
The End
یعنی " ته ِ آخر".به راهم نگاه میکنم و بر می گردم. من وقتی به " تمام" فکر میکنم؛ توی دلم با لحجه ی آبادانی میگویم " تِمام"! و میخندم. "پایان" که می آید توی ذهنم، یاد "راه ِ بی پایان" می افتم. "آخَر" هم همان "آخِر" و همان "دیگر"! است برایم. فکر می کنی واقعاً تا 62 روز دیگر درست می شوم ؟ به فارسی و انگلیسی ؟
---------------------------------------------
. پی : این دوره های زبان 90 درسی-روزی است

امروز-38

نه. موهایم را کوتاه نیمیکنم ! آخر این طره ها خوب به درد رقص و پایکوبی های شب های کریسمس میخورند .خوووووووووووب

۲۰۰۸/۱۲/۳۰

امروز-37

دیگر آدم ها مهم نیستند روابط هم همین طور .اما عناوینی که آدم ها روی روابطشان می گذارند روز به روز دارد مهم تر می شود.
و
راه ها اشتباه نیستند. فکرها و نقشه ها هم همین طور. ما آدم هاییم که اشتباهیم.

۲۰۰۸/۱۲/۲۲

امروز-36

می خواهم رختم را جمع کنم بروم میان مردمانی زندگی کنم، که ان قدر بی شعور باشند که، سوالهای خاص داشته باشند از هم. که به خودشان اجازه دهند در احوال شخصی هم دخالت کنند ؛ ان قدر که از هم مصرانه بپرسند "چت شده ؟ " وقتی غمی می بینند. که به هم بگویند خب ؟ بعدش ؟ ... وقتی حرفی نصفه می ماند. می خواهم رختم را ببرم جایی که اکی گفتن و گود گفتن از مد افتاده باشد و هیچ غم نهفته و حرف نیمه کاره یی بغض گلویی نباشد. و برف که می بارد... جلوی هر خانه ای را " آدم" خانه ی بغل بشوید