۲۰۰۷/۱۲/۳۰

emruz-20

"emrooz rooze ghashangi ast." minevisam "emrooz", ta nagozarad, minevisam "ast". ta be gozashte naravad, "bood", yek hale ghamgini darad, ke nemikhaham jomle am, an hal ra begirad...
------
marizam. galooyam yek sedaye ajibi midahad ghabl az sorfe , ke fekr mikonam sedaye mobilam ast ! bad ke motmaen mishavam nist, be gushiam yek negah miandazam mibinam yek miss call oftade hamin chand lahzeye pish!
------
hanooz ham be bazi az kaj haye noel. va tamame hadayaye zireshan, va be bazi az ghonche haye roze soorati, eradat daram , gahi.gah gahi.
------
daram bar migardam sare noghteye aval . mifahmid? ke nakhastan bad tar az nadashtan ast?
------
shayad hamin farda amadam va in post ra delete kardam.
shayad ham publish nakardamash aslan.
shayadam amadam ba virayesh, farsiash ra neveshtam.
shayad ham bi khialash shodam kolan!
badam miayad, intor hardambil biayam benevisam beravam! hata agar dalil dashte basham baraye neveshtan, va dalilam, vaghte kam ya ziad haliash nabashad.
be har hal...

۲۰۰۷/۱۲/۲۱

امروز-19

یلداست . دلم می خواهد امسال را در خانه و بین عزیزانم ، جشن یلدایی بگیرم. یلدای امسالم هویت دارد برای جشن گرفتن. هر چند نمی دانم چرا
.حافظ خوانی را دلم می خواهد ایشان برگزار کنند
: و مهمان ها را دلم می خواهد شما باشید
شما... ; اگر حاضرید ایشان را هم به همراه بیاورید
شما... ; اگر قول بدهید ما را ببرید سر میز ایشان ، وقتی دارند شعر سبزه و آن سه کبریت را می سرایند
بانو وشمایشان... ; اگر قول یک ساعت خوش خلقی را بدهید
شمای عزیز دل ما (با مامان و بابای دوست داشتنیتان). اگر هم ندارد
شما... ; علی الخصوص وقت هایی که شوخ و شنگید. اگر هم نه ! در همه حال
شما... ; اگر بدلکاری را به تد هم یاد بدهید
شما... ; اگر آن طنازی یی که فکر می کنیم در وجودتان نهفته است ، انتظارمان را بکشد
شما و گل کوچولویمان ... ; اگر قول بدهید آغوش ما را خالی نمی گذارید
هزه... ; اگر اسمم را بدون "ه" و با کسره ی ابتدا و شل و با مزه بگویی
شما... ; اگر هنوز بلدید مثل ایشان و ایشان "رند" باشید . و اگر هنوز به مستی بدون می معتقدید و اگر آدمید کلاُ و اگر های بسیار دیگر البته
پات ، حمی , خاله ها و دایی ایشان ، شما هم دعوتید. اگر شادی درونتان را بی هیچ قیدی ، به روی ما جاری کنید
و آبی و همه ی تِدهایم

۲۰۰۷/۱۲/۲۰

امروز-18

آخرین پنج شنبه ی پاییز ... آخرین پنج شنبه ی تهوع آوری که رفتم دانشگاه. آخرین دقایق از آخرین پنج شنبه
و خوشحالی تمام دوستان از ناراحتی من و " اتمام" این" آخرین" روزها
" تاکید می کنم " تمام دوستان
می نویسم که حس هایم یادم نرود
جمعه های سکوت ،شنبه های منتظر ،یکشنبه های عشق ، دو شنبه های تنفر ، سه شنبه های بی میلی ، چهار شنبه های سرخوشی و پنج شنبه های.... به "آخرین" نزدیکند
این روز های مستقل و قالب بندی شده
این روز های خاطره ساز ونماد جوانی
خو گرفته ام با روز هایم
حال می کنم خیلی for (n=1;n<=M ;n++) وبا حلقه ی
البته اگر" ام " برابر با بی نهایت باشد. یعنی این حلقه تا بی نهایت ادامه داشته باشد و چرخش روز های من را شامل شود
می خواهم کلمه ی "آخرین" را دار بزنم
یا پیشنهاد بدهم ، خودش زحمت بکشد و شوخی شوخی ، بمیرد
پایه یی ؟

۲۰۰۷/۱۲/۴

امروز-17

آمدم بنويسم دلم تنگ نيست. بگويم سازش کرده ام با محيط. بگويم آرزوی دور از دسترسی ندارم ؛ کافيست دستم را دراز کنم. آمدم بگويم نفس هايم را جانانه تر می کشم مدتي ست و معاشقه می کنم با لحظه ها ... روزهاست. آمدم از شوق غافلگیر کننده ای که هر از گاه بعضی از شما آدم ها هدیه می دهیدم ؛ بنويسم. از برق چشم هایم بگویم ؛ که بر گشته ! آمدم بنويسم که آنقدر محو ثانيه ها می شوم ـ گه گاه ـ که احساس می کنم يک زندگی دوباره ی قرضی بهم داده شده ... ( که داده شده !! ) من ۱۷ روز زمان دارم برای مستی. برای زندگی ... و گه گاه ِ من می شود ۲ روز از اين همه. و باقی روز ها را بايد به فکر بعد از اين مرگ باشم. آمدم همه ی اينها را بگويم اما ... يک تصور خوش بينانه ی اشتباه متوجه ام کرد که دلتنگی را يادم نرفته هنوز. که آرامش را باور می کنم حتی اگر قبل از طوفان باشد. که غمگین انگيزه ای هستم که نمانده ... برای جنگيدن وغمگين تحفه ای ؛ که نيست ... برای از دست ندادن. و غمگين رؤيايی ... که ندارم برای تحقق بخشيدن. که شاديم هر چند به ظاهر عميق ؛ بند يک تلنگر است هنوز. حالم دگر گون است . بد نيست ؛...خوبست ... ولی قرضی