-
آخر... آن گلدان ها ، آن درو دیوار چوبی ، آن تنهایی ، آن خواستن و نتوانستن، آن همراهی بی توقع ، آن ترس ها و آن زن ....را هیچ جای دیگری نمیتوانم کنار هم ببینم
-
هر چند ، مرد آن جا ، نه پشت هم حرف می زد ؛ نه یک بند " نمی توانم " می گفت و فقط با سکوت و نگاه معنا دارش نتوانستنش را تفهیم می کرد
-
اما من نه مایوس می شوم نه غمگین . گستا خی می کنم و خوشحالی
-
هر چند ، مرد آن جا ، نه پشت هم حرف می زد ؛ نه یک بند " نمی توانم " می گفت و فقط با سکوت و نگاه معنا دارش نتوانستنش را تفهیم می کرد
-
اما من نه مایوس می شوم نه غمگین . گستا خی می کنم و خوشحالی
-
هر کار دیگری هم که می کردی ؛ هر جای دیگری هم که بودی ؛ من باز یاد صحنه ی آخر فیلم محبوبم می افتادم
هر کار دیگری هم که می کردی ؛ هر جای دیگری هم که بودی ؛ من باز یاد صحنه ی آخر فیلم محبوبم می افتادم
-
زن آنجا هم نتوانستن برایش بی معنا بود . گستاخ بود و می جنگید