۲۰۰۷/۲/۱۴

امروز-4

کتاب های " نیمه کاره ام" را نگاه می کنم. یعنی به کتاب هایم که همه نیمه کاره رها شده اند!... نگاه می کنم... ؛ "تهوع" سارتر،"عشق در سال های وبا" ی مارکز ،"مائده های زمینی" آندره ژید، "شاید" لیلیان هلمن، ، و حتی "شازده کوچولو" آنتوان دو سنت اگزوپری!..می گویم حتی ؛ چون آنقدر آدم تعریفش را این طرف و آن طرف می شنود و آنقدر کم حجم و روان است که میشود چند ساعته خواند یا حد اکثر چند ساله ! اما دریغ ...! و"کتاب کوچک فلسفه"گریگوری برگمن،"مدرنیته،دموکراسی،روشنفکران"رامین جهانبگلو،"دنیای سوفی" یوستین گردر،"جامعه شناسی" آنتونی گیدنز...دنیای سوفی را هنوز هم دوست دارم بخوانم .یک چیزهایی دارد که غافل گیرم می کند . به جامعه شناسی گیدنز ، هنوز هم یک طور مقدسی نگاه می کنم . انگار خیلی چیز ها درش هست که منتظر منند . و یاد آن روز می افتم که مادرم میگفت اگرمطمئنی که میخوانی ؛ بخر! و یاد تو؛ که میگفتی محاله تمومش کنی ! و یاد خنده هایم موقع نوشتن در آن سررسید! "تو به چه حقی من را تا این حد میشناسی؟؟ چرا ؟؟؟"..عشق در سال های وبا را همیشه یک جای نزدیک می گذارم ! و خجالت می کشم پیش خودم ! حرف های این و آن را به خودم یاد آوری می کنم و منتظرم به جاهای جاذبش نزدیک شوم! ... این ها مرا یاد رابطه ی نیمه کاره ام می اندازد...یاد کارهای نیمه کاره ام می افتم . یاد آن کلاس زبان نیمه کاره . آن کلاس دات نت نیمه کاره . آن یکی کلاس دات نت نیمه کاره !! آه !! یک چیزی کم است. یک چیزی در من کم است... شایدهم یک چیزی در من زیاد است . یک مخلوطی از ماُ یوس شدن زود هنگام ...یا تمایل بیش از حد برای نتیجه گرفتن سریع . یا بی حوصلگی . یا مخالفت با نیروی جاذبه ای که همه را به سمت خود می کشد! یا رغبت برای شنیدن بیشتر تا خواندن بیشتر تا گفتن بیشتر! یاشاید توقعم از هر چیزبیشتر از ذات آن چیزاست. دارم میفهمم چه چیز کم است

۲۰۰۷/۲/۶

امروز-3

غم انگیز است ... آن قدرغریبه شده ایم که حتی در رویاهایم هم نمیتوانم تو را نزدیک به خود تصور کنم ...آن چنان که در حقیقت بودی